حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

212

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

برآرد ، و حال آنك سنك منجنيق مىانداختند ، سنكى از منجنيق بجست ، و در هوا پريد و ريزيده « 1 » شد ، و از آنجا سنككى بس كوچك بر سر أبو القاسم آمد و بشكست ، و در دماغ « 2 » او افتاد ، و در ساعت بمرد . و أصحاب و أهلش قلعه را تسليم كردند ، و از قلعه بيرون آمدند . و أبو القاسم درين قلعه از قبل « 3 » عامل جربادقان « 4 » مىنشست ، و هر سالى مالى معيّن از وى مىستد ، و محافظت قلعه مىنمود . قلعهء يزدان افشان : اين قلعه هم بذين نزديكى است ، و بانى « 5 » آن را نمىدانند ، و از ساكنان آن خبرى نمىشناسند ، زيرا كه كهنه و قديم است ، و اين قلعه بر كوهى است بلند ، هم اينجا آستانهء آن از چوبست ، و از دور ميبينند ، و تا اليوم باقى است . و جنين كويند كه : اين قلعه بس منيع و محكم بوده است . قلعهء ابل : اين قلعه بقرب نراق « 6 » است ، بر كوهى كه آن را بل مىكويند ، و فرا پيش آن رودخانه است ، و اين قلعهء نيز منيع بوده است .

--> ( 1 ) . ريزيده : پراكنده و منتشر ، و خردشده ، و ريزريزشده ، و پاشيده . ( لغت‌نامه دهخدا : ماده ريزيده ) . ( 2 ) . دماغ : سر آدمى ، بلكه محتويات درون سر از قبيل مخ و مغز و جز اينها كه آسيب رسيدن به آنها باعث مرگ مىشود را گويند . ( 3 ) . قبل ( به كسر قاف و فتح باء ) : از طرف ، به نمايندگى . ( 4 ) . جربادقان يا جرباذقان ، يا جرفاذقان ، گلپايگان كنونى است . كىلسترنج در « بلدان الخلافة الشرقية : ترجمه عربى ، ص 254 » مىگويد : ( جرباذقان نام معرّب كلبيكان است ، و صورت نام كهن آن كربائيكان بوده ، و مستوفى آن را به معناى « جايگاه گلها » تفسير كرده است ، و نام آن را به لفظ گلبادگان آورده است ) . ( 5 ) . در اصل : باقى . ( 6 ) . از توابع شهر كاشان كه در 10 كيلومترى شمال شرقى آن قرار دارد .